دین حقیقی

در ادامۀ بحث ادب توحید (جلسۀ 5، 5 محرم ۱۴۴۲) به تبیین موضوع دین حقیقی می‌پردازیم.

خدا را شاکریم که توفیق عزاداری در مکتب نورانی عاشورا را به ما عنایت کرد. در کنار روضه‌خوانی و سوز و گداز درونی موظفیم پیام کربلا را نیز با جان و دل دریافت کنیم تا سیر باطنی داشته باشیم. در هستی همۀ وظایف، آداب ظاهری و باطنی دارند. ادب ظاهری عزاداری‌ها، ادب حضور در مجالس و عزاداری است؛ اما ادب باطنی‌اش همراهی با باطن ولایت و اهداف حسینی است. یافتن حقیقت ندای "هل من ناصر حسینی" است که در سال‌های گذشته گوشه‌هایی از این حقیقت را بیان کردیم. امسال نیز در راستای این محور، به تبیین معرفت دینی یا حفظ ادب دینی در ظاهر و باطن می‌پردازیم.

دین را از دیدگاه قرآن و بیانات امام‌حسین و حضرت امیرالمؤمنین(علیهما‌السلام) بررسی کردیم. حال به معنی خاص دین در توحید، ولایت، معارف و احکام الهی می‌پردازیم. از آنجا که شریعت مسئول نشان دادن و ایفای زوایای دین است؛ دین را در معارف الهی و حقایق الهی بررسی خواهیم کرد.

در سورۀ توبه، آیۀ 122 خداوند می‌فرماید: "وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِى الدِّینِ وَلِیُنْذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ «و سزاوار نیست که مؤمنان همگى رهسپار [جهاد] شوند، اما چرا از هر فرقه‌اى از آنان گروهى رهسپار نشوند که دین پژوهى کنند و چون به نزد قومشان باز گشتند ایشان را هشدار دهند تا پروا پیشه کنند؟». این آیه یک وظیفه را در شرایط خاص، در مورد جنگ بیان می‌کند. آن زمان که عده‌ای نتوانستند به جنگ بروند و در مقابل پیامبر گریه کردند و گفتند ما وسیله و اسب و شمشیر نداریم، خوش به حال دیگران که به جنگ می‌آیند... در حالیکه این آیه نشان می‌دهد این‌گونه نیست که بگویید حال که به جنگ نرفتیم پس سعادت از ما سلب شد. دین یک دایرۀ کامل است. نباید در گوشه و زاویه‌ای خاص خود را گرفتار و محدود کرد. آیه به صراحت عنوان می‌کند لزومی ندارد همه به جنگ بروند و سایر امور متوقف شود. همچنین این آیه این مطلب را تأیید می‌کند یک انسان دین‌دار باید در تمام میادین زندگی و آداب ظاهری و باطنی دین‌دار باشد.

دین شرایط دارد و ممکن است در شرایط خاصی تغییر کند به عنوان مثال در احکام، نماز باید ایستاده خوانده شود؛ اما در شرایط خاصی نمازگزار می‌تواند نشسته نماز بخواند یا اگر خیلی ناتوان است و بیمار، می‌تواند خوابیده نماز بخواند. حتی امر به معروف و نهی از منکر نیز شرایط خاص خود را می‌طلبد و... باید توجه کرد که این‌ها تغییر شرایط هستند و به معنای کنار گذاشتن دین نیستند؛ دین را به‌هیچ عنوان نمی‌شود کنار گذاشت. یک انسان هرگز نمی‌تواند بی‌دین زندگی کند و نکتۀ مهمتر این است که اگر انسان دین حقیقی نداشته باشد، بی‌‌دین نیست؛ بلکه دین غلط و باطل خواهد داشت. دینِ حق و راست، همان حقیقتی است که در زوایای مختلف، تمام ریزه‌کاری‌های زندگی انسان را مطرح می‌کند و معنا می‌بخشد.

در حقیقت دین پیدا کردن خدا در وجود و متخلق شدن به اسماء الهی در شرایط گوناگون است. در خیلی از مواقع ما چیزهایی را دوست داریم؛ اما خدا آن‌ها را برای ما دوست ندارد[1]. یک دین‌دار حب و بغضش در محور خواست و مشیت خدا می‌چرخد.

مقصود در دین، فهمیدن معارف دینی است؛ اعم از اصول و فروع. در فروع نمی‌شود مخالفت کرد. عبد نمی‌تواند عابد نباشد. وقتی عبد با عبودیت، عاشق خدا شد، منتظر است ببیند خدا چه می‌گوید همان را انجام دهد؛ اما هر عابدی عاشق و عبد نیست. برای عاشق و عبد شدن، باید حقیقت دین را فهمید که همان توحید و معرفت ولایی است.

در سوره مبارکۀ حج، آیۀ 78 می‌فرماید: "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏"؛ اى اهل ايمان! ركوع به جا آوريد و سجده نماييد و پروردگارتان را عبادت كنيد و كار نیک انجام دهيد تا رستگار شويد. منظور از رکوع و سجده در اینجا خضوع و خشوع در مقابل خداست و جان سپردن برای خدا و خود ندیدن در راهش.

در آیات[2] بعد می‌فرماید که جنگ حاشیه است و در خود "الله" جهاد کنید؛ یعنی همان محوریت توحید. دین اسلام جامع و محور کامل تمام ادیان است. اگرچه اصطلاحات و نام‌های مجازی و دنیایی متفاوت از آن وجود دارد؛ ولی همگی دین الهی هستند؛ کما اینکه حضرت ابراهیم وصیت کرد: دینی که خدا برای شما آورده است، اسلام است. اما به دلیل جامع و کامل بودن دین پیامبر اسلام و ولایت و توحیدی که برای آخرزمانی‌ها عرضه کرده است، این دین انتخاب شده است. دین عشق و تسلیم که در آن حرج و سختی وجود ندارد. دین عاشق خدا و خود خدایی‌شدن است. دین حب ذات و عاشق رتبۀ عقلی خود شدن است. انسان وقتی ذات خودش را دوست داشته باشد، صیانت ذات برای او از همه چیز مهم‌تر است. چون ذاتش جلوۀ تام خدا و ظهور نفخۀ روح الهی است.

به‌همین دلیل کسانی که در شریعت با حسین(علیه‌السلام) بودند، شمشیر رویش بلند کردند و کسانی که در عشق و دین با حسین(علیه‌السلام) همراه بودند، شمشیرها خوردند. نکتۀ اساسی و کاربردی این است که اگر دیدید احکام، اخلاق یا دستورات الهی به قدر تار مویی در دل سنگینی می‌کند، بدانید دین ندارید؛ بلکه شریعت دارید. سختی و آسانی مال کسی است که دین ندارد. کسی که دین و معرفت دینی دارد، هر آنچه که خدا از او بخواهد حتی اگر خوشایندش نباشد، برایش جهاد در راه خداست. ما نیز از ملت ابراهیم هستیم؛ او که در برابر اوامر الهی؛ از جمله رفتن در آتش و بردن همسر و فرزندش در زمین لم یزرع[3] و قربانی کردن اسماعیلش، هیچ حرفی و چون و چرایی در مقابل حق نداشت و تسلیم محض بود.

آیات متعددی نیز در زمینۀ حقوق اجتماعی وجود دارد، مبنی بر اینکه ما در دین برادر و خواهر یکدیگریم. کسی که دین دارد امور و حقوق مسلمانان دیگر را در نظر دارد؛ لذا این آیات دین نشان می‌دهند که یکی از زوایای دین، خارج از مرزهای طبیعی مملکت است.

حال یک  سوال؛ اگر یک باغبان بخواهد درختی را به ثمر بنشاند، باید مراقب کدام بخش آن باشد؟ ریشۀ آن یا تنه و برگ و شکوفه و میوه‌اش؟ آیا باید برگ‌هایش را آبیاری کند؟ آیا مرتب باید برگ‌های گل را تمیز کند؟ آیا با این کار درخت ثمره می‌دهد؟ اگر باغبان به ریشه دقت کرد یعنی به ساقه و برگ و شکوفه دقت ندارد؟ پاسخ واضح است که توجه به اصل و حقیقت که همان ریشه است یعنی توجه به تمام اجزاء درخت. پذیرش دین حقیقی و راستین نیز بسان توجه به ریشه است.

علامه می‌فرماید: «اگر چه دین مجموعه‌ای از یک سلسله معارف علمی و معارف عملی است؛ اما جامع و مرکز ثقل این دین معارف و اعتقادات است که از امور قلبی است». قلب پر از خشم، کینه، سوءظن، حسد، بغض، حب دنیا، نگرانی اموال و ازواج و اولاد و .... که نماز و حجابش ترک نمی‌شود، همان درختی است که باغبان بیچاره ریشه را فراموش کرده، تمام فصل را به تنه یا برگ می‌رسد، وقتی که فصل میوه می‌شود، خبری از میوه نیست.

روزی خواهد آمد که هیچ چیز برای انسان سودمند نخواهد بود جز قلبش: "یَوْمَ لاْ یَنفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَإَلاّ مَنْ أَتَی اللهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ"[4]. قلب سلیم، همان قلبی است که دین و اسلام را یکجا دارد. از آنجا که قلب عرش خداست و او صاحب‌خانۀ قلب است، عشق را در آن می‌خواهد نه اجبار.

دریافتیم که دین غیر الهی و دین بشری نیز وجود دارد؛ که همان توهمات و قوانین و روش‌ها و آیین‌هایی است که حاکمان یا فرقه‌ها، با آن مردم را به بدبختی و بیراهه می‌کشانند.

پس دین توحیدی و حقیقی، مرکز ثقلش، اعتقاد یا همان توحید است که تحت عنوان ادب باطنیِ دین است. به طور خلاصه دین طبق آیات الهی دارای این ویژگی‌هاست:

  • دین به‌عنوان طریقه و روش زندگی و یا سنت حیات است که از جانب خدا تعیین شده است. با واژه "قَیِّم" و "حنیف" به کار رفته است.
  • در آیات مختلف دین الهی به عنوان صراط، منطبق با فطرت و آیین رحمت معرفی می‌شود که در آن هیچ حرجی نیست.
  •  در برخی از آیات، واژه دین به افراد بشر اضافه شده است، وقتی دین به افراد اضافه شود، اسلام می‌شود و فروع دین تحت عنوان اسلام برای مسلمین معرفی می‌شود. یعنی اول باید خدا را یافت و دین را گرفت و سپس مسلم شد و احکام را ‌پذیرفت.

 

 

 

[1] - سورۀ بقره، آیۀ 216: "كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ‏ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون"؛ جنگ [با دشمن‏] بر شما مقرّر و لازم شده، و حال آنكه برايتان ناخوشايند است. و بسا چيزى را خوش نداريد و آن براى شما خير است، و بسا چيزى را دوست داريد و آن براى شما بد است؛ وخدا [مصلحت شما را در همۀ امور] مى‏داند و شما نمى‏دانيد.

[2] - سورۀ حج، آیۀ 78: "وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ‏ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في‏ هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير"؛ و در راه خدا چنان كه شايستۀ جهاد است، جهاد كنيد؛ او شما را برگزيد و بر شما در دين هيچ مشقت و سختى قرار نداد. [در دينتان گشايش و آسانى قرار داد مانند گشايش و آسانىِ‏] آيين پدرتان ابراهيم، او شما را پيش از اين «مسلمان» ناميد و در اين [قرآن هم به همين عنوان نامگذارى شده‏ايد] تا پيامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشيد؛ پس نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و به خدا تمسّک جوييد. او سرپرست و ياور شماست؛ چه خوب سرپرست و ياورى و چه نيكو یاری‌دهنده‌ای است.

[3] - بایر، ویران، زمین ویرانی که کشت نشود.

[4] - سورۀ شعراء، آیات 88 و 89؛ روزى که نه مال براى انسان سودمند است و نه پسرانى که داشته است خیرى به او می‌رسانند.

اما کسى که با دلى پاک از شرک و گناه نزد خدا آمده است، قطعاً از آن پاکى بهره خواهد برد.

 



لطفا دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید