تربیت نسل




تربیت نسل 13

گل‌فروش به آرامی کاغذکادو را دور گلدانی که خریده‌ام، می‌پیچد. خیلی طولش می‌دهد. گلش را فروخته؛ اما انگار نمی‌خواهد از آن دل بکند. باز هم سفارش می‌کند: «خانم، نور مستقیم، اذیتش می‌کنه؛ پشت پرده باشه، بهتره. آبش دو روز در هفته، یک لیوان؛ نه کمتر، نه بیشتر. بزرگ‌تر که شد، بیارید گلدونشو عوض کنم. اینا رو می‌گم که بدونین گل حساسیه، مراقبت می‌خواد؛ انگار یه بچه به بچه‌هاتون اضافه شده.»

نگرانی گل‌فروش، نگرانم کرد. وقتی یک گل، این‌همه حق به گردنم دارد، حقّ فرزندم چقدر سنگین است!
از گل‌فروش، حقّ گل را پرسیدم؛ ولی حقّ فرزندم را...؛ نپرسیدم، از هیچ‌کس نپرسیدم! فکر کردم چرا بپرسم؟ خودم می‌دانم؛ هرجا هم مشکلی بود، پرسیدم از دوست، از آشنا، از کتاب‌های روانشناسی و... . سراغ همه رفتم غیر از خالقش، رشد‌دهنده‌اش و مالک اصلی وجودش!



لطفا دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید