قلب عالم هستی (فصل چهارم)

 نفس هر دم از تنش دارد سؤال

یاد داری عالم عهد و مثال؟

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 لیک تن مشغول لهو وبازی است

از قُوای نفس در اخّاذی است

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 اینقَدر رفتی تو این کج راه ها
گشته ای بیمارِ اعضاء حالیا

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 نام نیک من تو کردی بد عتو
نام تو شد نفس امّاره به سوء

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 نی به سوء امّاره ام در ذات خود
بل به حُسن فعالّه ام در ذات خود

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 تو مرا بدنام کردی نزد خلق

خویش را هم دور کردی نزد حق 

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

هر چه نفس نوریَم می‌گفت به من
بیشتر می سوخت اعضای بدن

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 از نَفَس رفتم به صد سوز ُمِحن
گفتم ای نَفسِ عزیز و خوش سخن

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 درد را گفتیُّ درمان نیز، هم
حالیا بر گو چه سازم زین غمَم

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 گفت گر چه تو، ز یادَم بُرده‌ای
گولِ شیطان لعین را خورده‌ای

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 لیک من پیمان یاریّم به جاست
گر طلب صادق بُوَد حاجت رواست

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

باز هم تیمار دردت می‌شوم
مرهمی بر روی زخمت می‌شوم

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 از غم و غصه نجاتت می‌دهم
بِاسم شافی من حیاتت می‌دهم

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

لیک ای جسم و بدن پندی دگر
گوش کن از نفس خویش‌ات بابصر

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 با بصیرت، معرفت، عشق و یقین
خویشتن را تو بده بر كلِّ دين

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

دین فقط صوم و صلات و نیک نیست
دین یعنی حق و دیگر هیچ نیست

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 دین که قانون حضورحق به ماست
دین همان آیین پاک مصطفی است

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 دین حق،  تنزیل احکام خداست
جای آن در جان و قلب انبیاست

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 دین که تاویل کتاب انبیاست
جایگاهش قلب پاک اولیاست

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 آخرین تنزیلِ دین مولوی
بوده بر قلب شریف نبوی

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 ختم شد بر آن همه احکام دین
حاکمش را کرد امیر المؤمنین

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 گفت علی، احکام را حامی تویی
چشمه تاویل را جاری تویی

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 باطن احکام دین است عاقلی
ظاهر احکام‌، خطر در جاهلی

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 بهر جهل و عقل تویی میزان، علی
آگهی بر باطن قرآن علی

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 حور و جنت، خازنِ نار و جحیم
با تو می‌سنجد خداوند رحیم

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 هر که خواهی وارد جنّت کنی
هر که را خواهی به نار عودت کنی

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 کم بگویم بر شما من از علی
هر چه گویم کم بگویم از كمّی

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 شقشقیّه بود و جاری شد زِ من
کی کند تعریف اقیانوس، نَم

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 لیک ای تن نور من هم از علیست
آنچه تابَد بر بَدن هم از علیست

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 من امانتدار انوار وِی ام
جلوه ای کامل ز دریای وِی ام

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 او پدر باشد ترا من مادرم
نفس پیغمبر، علی من چون تنم

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

 جمله‌ی اجسام و ابدان و قُوی
بُد امانتهای او در دست ما

≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
تا به دست او دهيم روز جزاء
حق دهد اجراً جزاءً را وفا
                                            ادامه دارد...



لطفا دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید




۱۱:۰۱ پنجشنبه ۱۳۹۹/۱۲/۰۷

منیژه گودرزی



پاسخ


سلام حقیقت نور ولایت واستمرار آن واجرای حق در عوالم هستی با چنگ زدن به ریسمان الهی یعنی قبول ولایت مطلق حق است چرا که پیامبر ص خود فرمود علی مع الحق والحق مع العلی هرکس باور یقینی به ایسر فرمو د ه درمو رده پیامبر ص دارد باید لحظه به لحظه در هر میدانی از آزمون الهی. اعمال ورفتار خورامحک. بزند به این معیار تا از پیچ وخم های نفس اماره رهایی یابد ومراتب رشد خود راطی کند.