دین و نفس انساني

در ادامۀ بحث ادب توحید (جلسۀ 6، 6 محرم ۱۴۴۲) به تبیین موضوع دین و نفس انسانی می‌پردازیم.

گفتیم هدف از قیام کربلا حفظ دین بوده و دین فقط اعمال و عبادات ظاهری نیست؛ بلکه همان حقیقت جامعی است که از آغاز حرکت انبیاء برای بشر آمده و مشتمل بر تمام حقایق توحیدی بوده است. اما ازآنجاکه زوایای متعدد دارد، هرکس در زوایا باشد، می‌تواند خود را به دین نسبت دهد، اگرچه جامعیت آن را نداشته باشد.

دین چنان جامع است که حتی فقط برای زمینی‌ها نیست؛ بلکه اهل آسمان و زمین، آن را پذیرفته‌اند:

"أَ فَغَيْرَ دينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ."[1]

آیا جز دین خدا را می‌جویند؟ حال آنکه هرکس در آسمان‌ها و زمین است، با اختیار یا اجبار، برای او اسلام آورده‌اند و به سوی او بازمی‌گردند.

معنی جامع دین، اصلاح و تربیت نفس در مسیر توحید است. دین یعنی خود را در ارتباط با خدا پیدا کنیم؛ نه در عبادت، بلکه در عبودیتش و نه در دنیا، بلکه در آخرت؛ که اگر عبودیت و آخرت را داشته باشیم، عبادت و دنیا را هم داریم.

برخی از معانی دین را در قرآن بررسی کردیم. در ادامه، چند آیۀ دیگر را مرور می‌کنیم.

خداوند در سورۀ غافر پس از بیان خلقت آسمان و زمین برای انسان و نیز آفرینش و روزی‌رسانی به او می‌فرماید:

"هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ."[2]

او زنده‌ای است که معبودی جز او نیست؛ پس او را بخوانید و دینتان را برای او خالص کنید. سپاس ازآنِ پروردگار عالمیان است.

غایت آسمان و زمین و همۀ این زوایا اوست و همه باید تحت حاکمیت او استفاده شود. این همان دین خالص است.

از دیگر تعابیر قرآن دربارۀ دین، «حنیف» و «قیّم» است. آیات 26 تا 29 سورۀ روم از این می‌گوید که تمام اهل آسمان و زمین، ازآنِ خدا و در برابر او خاضع هستند؛ چراکه او آن‌ها را آفریده و سپس به سوی خود بازمی‌گرداند. همان‌گونه که اگر کسی برده‌ای داشته باشد که مملوکش باشد و روزیِ او را بدهد، آن برده تسلیم و مطیع اوست.

بندگان خدا نیز جایگاهشان عبودیت و تسلیم در مقابل احکام تکوینی و تشریعی اوست و هر نقشی که او برایشان خواسته و هر حقّ و وظیفه‌ای برایشان قائل شده، حقّ چون و چرا ندارند. کسانی که چون و چرا دارند و محوریت خدا را فراموش کرده‌اند، نفس خود را تبعیت می‌کنند.

خداوند پس از این‌ها در آیۀ 30 می‌فرماید:

"فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ."

پس خالصانه وجه خود را برای دین اقامه کن؛ همان فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته. خلقت خدا تبدیل نمی‌پذیرد؛ این، همان دین قیّم است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

یعنی خداوند زمین و آسمان، همۀ مراتب وجود اعمّ از قلب، عقل، خیال و طبیعت و همۀ روزی‌های مادی و معنوی را برای شما گذاشته است، برای خود شما. اما به هیچ‌چیز جز به اذن او دست نزنید. ببینید او می‌خواهد چطور استفاده کنید. همۀ کارهایتان طبق برنامه‌ها و قوانین او باشد؛ یعنی به فرمان صاحب‌خانه، نه به هوای خودتان. به ارادۀ خود نگاه نکنید، به حبّ شخصی دل نبندید، با بغض شخصی بدتان نیاید و...؛ همۀ امورتان بر محور حبّ خدا و ارادۀ او باشد.

غیر از این باشد، گمان نکنید خدا به خاطر نماز و روزه‌تان همه چیز را از شما قبول می‌کند. دین‌داری به اسم نیست، به رسم است؛ به ظاهر نیست، به باطن است. حرکت در یک زاویه، کافی نیست؛ باید در تمام زوایا چشمتان به آن محور باشد. هرقدر هم عمل ظاهری داشته باشید، تا باطنتان را رو به او اقامه نکنید، دین ندارید! 

خداوند در سورۀ انفطار نیز از دین می‌گوید، از یوم‌الدّین:

"إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ. وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ. وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ. وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ. عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ. يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَريمِ. الَّذي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ. في‏ أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ. كَلاَّ بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ. وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ. كِراماً كاتِبينَ. يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ. إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي‏ نَعيمٍ. وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي‏ جَحيمٍ. يَصْلَوْنَها يَوْمَ الدِّينِ. وَ ما هُمْ عَنْها بِغائِبينَ. وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ. ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ. يَوْمَ لاتَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ."

آسمان و ستاره‌ها، دریاها، برانگیختن از قبور و تمام جلوات طبیعت و شریعت، زوایا هستند. آنچه باقی است و می‌ماند، نفس انسان است و حرکتی که کرده؛ نه تأثیری که از زمین و آسمان و سایر جلوات گرفته است. پس قبل از اینکه سلایق و امیال خود را به میان آورد و براساس آن از داده‌های خدا استفاده کند، باید ببیند خدا چه احکام و آدابی برایش گذاشته و سلیقۀ او چیست؛ که "...عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ..."[3].

پس چرا و چگونه به داشتن خدای کریم، مغرور می‌شود؟ چرا هرچه او می‌دهد، متوجه خود می‌شود و همه را به سود و زیان شخصی خود در نظر می‌گیرد؟ حال آنکه این‌ها همه، جلوۀ ربوبیت او هستند که آمده‌اند تا انسان را به اسماء الهی متخلّق کنند. اما به کرامت او مغرور می‌شوند، کسانی که دین را تکذیب می‌کنند.

البته خدا از آن‌ها غافل نیست و برای حقیقت دین یا همان فطرتی که در آن‌ها گذاشته، حافظ قرار داده است. حتی اعضا و جوارح بدن انسان، سپاه حق هستند تا ببینند او دین خدا را چگونه حفظ می‌کند؛ و فردا در پیشگاه الهی شهادت می‌دهند که او این بدن را در چه راهی پیر کرده و انرژی‌هایش را کجا به کار گرفته است.

آن حافظان الهی، کریم‌اند و در محور رضایت خدا حرکت می‌کنند. نه تقلّب می‌کنند، نه باج می‌گیرند، نه فریب ظاهر دین انسان را می‌خورند. آن‌ها پیش از آنکه انسان عمل کند، می‌دانند انگیزه، حبّ و بغض، فکر و نیت او چیست و چقدر با ظاهر عملش فاصله دارد. این‌گونه است که او از هیچ‌کس نه خوبان و نه بدان، غافل نیست؛ هرچند خودشان در زوایا، از اصل دین غافل باشند.

با این‌همه، دین خیلی بیش از آنکه ما در زوایا گیر هستیم، عمق و عظمت دارد. در روز دین خواهیم دید که هیچ‌چیز از آنچه خدا به ما داده، به دردمان نمی‌خورد؛ جز تعین نفسمان در محور اخلاص در دین. اگر دین داشته باشیم و نفسمان را با دین نزد خدا ببریم، همه چیزمان عبادت است، حتی امور دنیایمان. اما اگر دین خالص و قیّم نداشته باشیم، تمام سعی و عملمان هم بر باد می‌رود و در قلب و نفسمان جای نمی‌گیرد.

خلاصه آنکه حقیقت دین، محاسبۀ نفس است که ببینیم با هر کار، هر خوردن، هر حبّ، هر بغض و... چقدر دنیا و بدنمان استفاده برده و چقدر نفس و هویت و فکر و قلبمان نورانی شده است.

روز دین هم روز ظهور نفس است که روشن شود آیا در راستای مشیت و خواست خدا پرورده شده یا در جهت زوایا. البته زوایا هم از خداست؛ اما به فرمودۀ خودش: "خَلَقْتُ الأشْيَاءَ لِأجْلِكَ وَ خَلَقْتُكَ لِأجْلِی"[4]. همۀ آنچه او داده، برای ماست تا استفاده کنیم و به او برسیم. پس هرچه را به هدف بدن، مال و مقام، شأن و شئون، همسر و فرزند و... استفاده کنیم، تأثیر خود را در نفسمان نمی‌گذارد و چه‌بسا آثار سوء هم داشته باشد.

 

[1]- سورۀ آل‌عمران، آیۀ 83.

[2]- سورۀ غافر، آیۀ 65.

 

[3]- سورۀ بقره، آیۀ 216 : چه‌بسا از چیزی بدتان بیاید و آن برایتان خیر باشد و چه‌بسا چیزی را دوست بدارید که برایتان شرّ باشد.

[4]- الجواهر السنية-كليات حديث قدسى، ص710.



لطفا دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید